جنوب گردی قسمت دوم
کیش، هندورابی،شیدور (مارو)، لاوان
بعد از دیدن طلوع دل انگیز کیش صبحانه خوردیم و رفتیم اسکله، چون از کیش قایق اجازه نداشت بیاد دنبالمون مجبور بودیم برگردیم بندرچارک از اونجا بندر چیروئه واز اونجا هندورابی
یکی از میدان های کیش

همین خیلی از تایم برنامه را گرفت سوار بر اتوبوس دریایی شدیم. توی اتوبوس همه خواب بودند با کمترین صدای ممکن بازی کردیم
رسیدیم بندر چارک از بندر تاکسی گرفتیم به سمت بندر چیروئه .مسیر از کنار دریا بود و با وجود خستگی این مسیر به زیبایی سفر افزود .
آب انبار های بین راه

زمانی که جلو دونفره نشسته باشی و جای جم خوردن نداشته باشی خیلی سخته عکس انداختن

با فکر اینکه دیگه از اینجا بدون مشکل به هندورابی میریم رسیدیم بندر چیروئه ولی مشکلات تمومی نداشت.بین قایق ران ها تفرقه افتاده بود و ما هم در آتش این تفرقه در حال سوختن بودیم.
یکی میگفت با من هماهنگ شده اون یکی میگفت نوبت منه و نمیزارم با این برید. محلی ها هم دور ما جمع شده بودند تا ببینن بالاخره آخر این ماجرا به کجا ختم میشه.
آوارگان بندر چیروئه

خلاصه بعد ازمدتی طولانی با پادرمیانی یکی از اهالی و صحبت های محمد ما سوار قایق شدیم و رفتیم که هندورابی دست نیافتنی رو ببینیم.بعد از چندین دقیقه جزیره زیبای هندورابی خودنمایی کرد.

قایق ما و قایق اونا


این جزیره به گفته قایق ران حدود 30 خوانوار داره.که به شکل روستایی زندگی می کنند. شغل اصلی این مردمان صیادی و غواصی است.

ما در بخشی اطراق کردیم که خالی از سکنه بود.
بر بلندایی کنار ساحل رفتیم چادر ها رو بر پا کردیم ناهار خوردیم و بعد از این همه کش مکش چقدر لذت بخشه چرتی کنار ساحل زدن و در نهایت در آب رها شدن.
هوا کم کم تاریک شد و شب نشینی دور آتش آغاز شد.

که در این شب نشینی آب جوش داخل لیوان آنچنان نقشی زیبا بر پایم نشاند که از شدت سوزش این نقش ها در حال چسبیدن به آسمان بودم. و تا مدت دو هفته بعد سفر این نقش بر پایم یادگار مونده بود.
روز جمعه هوا هنوز تاریک بود که بیدار شدیم و من تجربه ای زیبا داشتم چیزی که تا اون لحظه هیچوقت ندیده بودم غروب ماه واقعا دیدنی و زیبا بود.


ساحل جزیره هندورابی _عکس خوب نشد ولی دوسش دارم

ساحل این جزیره کامل صدف هایی بود که روی هم انباشته شده بود

خورشید کامل بیرون نیمده بود که سوار بر قایق ها شدیم تا به جزیره شیدور یا مارو برسیم.
طلوع کامل خورشید من یعنی ما وسط آبهای زیبای خلیج فارس بودیم. که هر چه از زیبایی بگم کم گفتم.

به جزیره شیدور رسیدیم که محلی ها به آن جزیره مارو می گفتند. این جزیره در نقشه به اندازه یک نقطه کوچک است که نزدیک ترین جزیره به لاوان است. جزیره مارو را میتوان در کمتر از 3 ساعت با حوصله گشت . این جزیره با وجود کوچک بودنش اما محل رشد و تخم گذاری خیلی از حیوانات دریایی از جمله لاک پشت و خرچنگ است .

ساحل خزه بسته شیدور (مارو)
نام مارو به دلیل وجود مارهای زیادی در سطح جزیره است.
شاید رد مار بر سطح جزیره

این جزیره با اینکه خالی از سکنه است ولی بازهم گوشه و کنار ساحل زیبا زباله های انسان دیده میشد.

اینم شگفتی هایی از ساحل مارو





بعد از مارو راهی جزیره صنعتی لاوان می شیم که تا مارو کمتر از یک ربع قایق سواری داره.این جزیره دارای چندین سکوی نفتی است. که نه گذاشتند داخل سکو ها بریم نه ازشون عکس بندازیم. منطقه مسکونی این جزیره تقریبا بزرگ بود. و حالت شهری به خود پیدا کرده بود

قبرستان سنی ها . قبرستان ها همینجوری غم انگیز هست این دیگه خیلی بدتر بود

عاشق این درب قدیمی شدم که به ساده ترین شکل نقاشی شده بود

گشتی کوتاه در جزیره زدیم و به علت کمبود وقت راهی عسلویه شدیم. ماشین اومد دنبالمون و مستقیم رفتیم فرودگاه. ساعت 6 بعد از ظهر بر آسمان عسلویه به پرواز در آمدیم و ساعت 8 بر زمین تهران پا گذاشتیم.

این سفر با تمام خوبی هایش مشکلاتی بیشتر از تصور ما در پی داشت که جا داره تشکر ویژه ای داشته باشم از محمد گائینی که بسیار زحمت کشید برای بهتر شدن برنامه و مرسی از همسفران خوبم که با صبر و حوصله مشکلات رو از سر گذروندن.
همسفرانم: آقای اصغر بیات، محمد گائینی، حمید تجویدیان، یاسر پورصدری، مرضیه بنکدار، سمانه آسایی، سارا باقری، سیما ببرگیر، محسن پوررمضانی، صفورا زواران، سارا عسگر نیا، محمد علویون، مریم مروی، علی صابری، فاطمه مسعودی ، محمد وحید شاد و خودم

کیجا، از سرزمین شمالی نیستم اما کیجا را دوست دارم