تلاشی برای صعود دماوند
به بهانه خرید رفتیم منیریه که هزاری عزیز به من گفت میای دماوند؟
که من دقیقا چهرم همینجوری شد
گفتم من؟؟؟؟ خیلی راحت گفت: آره تو
گفتم: من کجا و دماوند کجا هیچ تمرینی ندارم و تازه هم هوا هم نیستم به خیال خودم بهانه ها منطقی هست و الان سید میگه راست میگی تو نمیتونی بیای
اما این نشد از سید اسرار و از من انکار
میگفت : هم هوا نیستی یه روز زودتر میریم مشکل حل میشه و .....
خلاصه با همه این حرفا راضی شدم یعنی راضیم کرد که برم و منم به شرط اینکه برای صعودش مزاحمت ایجاد نکنم رفتم
روز چهارشنبه ترمینال شرق قرار گذاشتیم ساعت ۶ صبح اتوبوس گرفتیم تا پلور، و حسی شبیه استرار و ترس و تشویش و هیجان در من وول می خورد.
از پلور ماشین گرفتیم تا قرارگاه تو قرار گاه خیلی معطل شدیم اکثر کوهنوردان راهی جبهه جنوبی بودن و ما قصد صعود از جبهه غربی داشتیم
تا ساعت ۱۲ ظهر در قرار گاه بودیم تا مینی بوس رسید که جای خالی داشت و راهی جبهه غربی بودند باهاشون همراه شدیم
هوا عالی بود و من سرشار از لذت
درباره دشت شقایق بسیار شنیده بودم اما دیدن کجا و شنیدن کجا. دوست داشتم ساعت ها بشینم نگاه کنم و تک تک گل ها رو لمس کنم
استارت از جبهه غربی ساعت حدودای ۲ ظهر خورد من هنوز تشویش داشتم
مسیر زیبا بود و ما با آرامش حرکت کردیم حدودای ۵:۳۰ به قرار گاه سیمرغ رسیدیم (ارتفاع ۴۲۰۰) من کمی خسته بودم و نیاز به استراحت داشتم توی ذهنم درگیری زیادی بود فردا میرم یا نه
دلم نیمد تو قرار باشم و این زیبایی رو از دست بدم، هوا کمی سرد شده بود اما نشستم تا دلی سیر خورشید و بازی سایه ها رو تماشا کنم
صبح پنج شنبه از پناهگاه سیمرغ حرکت آغاز کردیم اما صبح زود چون هوا بسیار سرد بود
عصر به ارتفاع ۴۸۰۰ رسیدیم شیب مسیر بسیار تند بود با کوله سنگین خیلی نمی شد سرعت رو زیاد کرد. باد میوزید جایی رو پیدا کردیم و امادش کردیم برای چادر زدن تو دلم دعا میکردم باد نیاد گفتم خدایا چی میشه امشب باد نیاد آسمون به زمین نمیاد که خداوند برای شادی دل من ذره ای باد نفرستاد هوا سرد بود اما اونقدر که نشه خوابید.
صبح جمعه دیدن این زیبایی شگفت زده ام کرد به نظرم عظمت دماوند رو با همین صحنه میشه فهمید دماوند هر روز صبح سایه خود رو بر ایران می اندازد .
حرکت آغاز شد ساعت ۹ صبح قرار بر این بود از جبهه غربی صعود کنیم و از جنوبی برگردیم به خاطر همین با کوله سنگین راهی قله شدیم از ارتفاع ۵۰۰۰ برف شروع شد که برف کمی هم نبود برای من برف کوبی با کوله سنگین کمی سخت بود به خاطر همین سرعتم خیلی پایین اومد
اگر اشتباه نکنم اینجا ارتفاع حدودای ۵۳۵۰ بود هوا رو به سردی میرفت ساعت ۵ بود از این مسیر کمی بالاتر رفتیم ساعت حدودای ۶ بود ما در ارتفاع ۵۴۰۰ تصمیم به برگشت گرفتیم
به این دلیل که اگر راهی قله می شدیم به شب می خوردیم و مجبور بودیم قله شب مانی داشته باشیم که مشکل بود و اگر میخواستیم از جبه جنوبی برگردیم باز هم در شب خطرناک می شد. همون موقع برف ها کم کم در حال یخ زدن بود. به همین دلیل برگشتیم سمت سیمرغ.
شب رسیدیم پایین کسی نبود که باهاش هماهنگ باشیم و برگردیم شب رو پناهگاه موندیم و صبح با گروهی پایین برگشتیم
به قله نرسیدم اما ذره ای ناراحت نشدم چون من اصلا تصور دماوند نداشتم اما تونستم تا ۵۴۰۰ برم
این برام تجربه ای زیبا و با ارزش بود لااقل الان اگر کسی گفت بریم با قاطعیت نه نمیارم
سپاس از خداوند برای نیرو بخشیدن به من
و سپاس از سید عزیز که واقعا هنوز نتوستم لطف بی نهایتش رو جبران کنم با دلگرمی هایش با مهربانی هایش و با راهتمایی هایش من رو شرمنده کرد با اینکه من مانع صعود او شدم .
آرزو میکنم همیشه در پناه پروردگار کوه ها، دره ها، کویرها و جنگل ها را درنوردی
کیجا، از سرزمین شمالی نیستم اما کیجا را دوست دارم