تاریخ اجرا برنامه:
4و 5 آبان 91

و ما بعد از گذشت یک سال دوباره راهی فیلبند بهشتی در سرزمین مازندران می شویم.
 
 
روز پنجشنبه ساعت 11 صبح از میدان ونک به همراه دوستان خوب راهی روستای سنگ چال می شویم . برای رسیدن به روستا به جاده هراز وارد و بعد از گذشتن از تونل ها وارد منطقه ای به نام چلاو می شویم
 
 اما قبل از رفتن به روستا سنگچال به دعوت یکی از همنوردان برای خوردن ناهار به روستاشان میرویم که واقع در جاده هراز است. تا قسمتی از مسیر را با ماشین میشه رفت و بقیه را باید کمی پیاده روی کنیم 



 نمیدونم این خونه ها چرا نصیب ما نمیشه در ایوان خانه دماوند به راحتی پیش رویمان بود و روبه رو تا چشم کار می کرد انواع رنگ های درختان بود . تصمیم گرفتیم برای ناهار املتی درست کنیم




من و آقای شجاعی در حال خورد کردن گوجه فرنگی و البته ناخنک زدن دوستان و ناگفته نماند که در این سفر برای اولین بار آقای امیر یکتا را دیدم و افتخار همسفری باهاشون رو داشتم.



بعد از ناهار، دوباره راهی هراز می شویم به سمت سنگچال. هوا دیگه تاریک شده بود به خونه زیبا و با صفای خانواده محمودی رسیدیم و تا صبح استراحت کردیم.



صبح ساعت 5 از سنگچال با ماشین راهی فیلبند شدیم و 5:30 حرکت اصلی آغاز شد هوا نیمه روشن و سرد بود آسمان رنگ عجیبی داشت و سکوتی سنگین روستا را گرفته بود هوا هم سرد بود .



کوهپیمایی ما همزمان با بیدار شدن خورشید بود و نگاه من به آسمان که بهش صبح بخیر بگم
بالاخره خورشید بیدار شد و من تازه رنگ پاییز را دیدم . ساعت حدود 8 بود که رسیدیم به منطقه ای به نام چشمه نرو چمن زاری کوچک و زیبا برای صرف صبحانه



مدتی بعد از پیمایش به این چشمه رسیدیم که اگر اشتباه نکنم نامش لاش درون بود ارتفاع تقریبا 3700 متر از سطح دریا. آب زلال و خنک که راحت نمی شد ازش گذشت.



طبیعت این منطقه ذهن رو از همه بدی های خالی میکنه و من به جز این پاییز هزار رنگ به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم .



و این چیزی هست که کوهنوردی را برایم شیرین می کند ورزشی بی رقابت و متحد
ما و گروه کوهنوردی نیشا آمل



بین راه از این ریشه ها زیاد بود نمیدونم چی نامی داره آیا بر اثر سرما خشک شده بودند و یا کلا اینجوری هستند همینجا بود که جای آقای اسکندری رو به شدت خالی دیدم



صدای باد تمام صدایی بود که در این منطقه می پیچید



تابلویی زیبا از نقاشی پاییزی خداوند .



گروه و آقای برهمنی عزیز که برای دومین بار افتخار همنوری باهاشون رو داشتیم



تقریبا نیم بیشتر این مسیر را درختان زرشک وحشی پوشانده بود  و از دست ما در امان نبودند. زرشک ها همه رسیده و پر آب ، اونقدر خوردم از این زرشک ها که به وقت ناهار احساس ضعف می کردم



نمیدونم چه رازی در این چیدمانها، رنگ ها، فرم ها و ... وجود داره هر چه هست نیاز داره که ساعت ها بهش نگاه کنی



احساس می کردم زیاد دارم عکس می زارم ولی دونه دونه این تصاویر برام ارزشمند هستند و دوست داشتم دیگران هم لذت ببرند همچون که من لذت می برم.



بعد از پیمایش حدود 8 ساعت خط الرئس قله امام زاده قاسم با ارتفاع 2502 متر از سطح دریا (در سایت ها ارتفاع 2510 هم نوشته شده) خود نمایی میکنه



و این هم امام زاده که شاید آتشکده ای بر فراز کوه بوده که بعد ها تبدیل به امام زاده شده باد بسیار شدید بود اما لذتی زیادی داشت در مقابل باد نهار خوردن



بعد از صرف ناهار به پایین که جنگل الیمستان بود سرازیر شدیم و به این گودال ها رسیدیم  جای شهاب سنگ در زمان ها ی دور که در افسانه های محلی زانوی رستم گفته می شود می گویند: رستم زانو زده و از دریا آب نوشیده.


 
باز هم پاییز مخملی و هزار رنگ الیمستان



فکر میکردم درختان اونقدر بهم چسبیدن که میشه راحت روشون دراز کشید



و پایان این روز زیبا عبور از جنگل پر رمز و راز الیمستان



روز خوبی پشت سر گذاشتیم و خاطره ای زیبا برایمان ساخته شد ممنون از مریم محمودی عزیز برای سرپرستی این برنامه و با تشکر از گروه کوهنوردی نیشا آمل که راهنمای ما در این برنامه بودند