یادآوری
یادم افتاد اون روزها تمام مخلفات ذهنم رو توی وبلاگم می نوشتم و ذهنم رو برای مطالب جدید اماده می کردم
اما امروزه مدتهای زیادیست که دیگه خودم رو فراموش کردم حداقل تو وبلاگ و خیلی وقته از خودم هیچ چیز ننوشتم
یادم افتاد که وقتی از درگیری ها و مشکلات و جیغ ها و فریاد ها توی وبلاگ می نوشتم چقدر بعدش سبک و راحت بودم .
اما الان همه چیز توی این کله ریخته شده و پره پره . راستش یه کم یادم رفته که چطوری اون موقع ها این مخلفات رو خالی میکردم .
قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم مطلبی رو خوندم درباره یک کنفرانس بزرگ از یک نویسنده:
تو این متن نوشته بود نویسنده ای بزرگ کنفراس بسیار بزرگی را ترتیب داده بود درباره (چگونه نویسندگی را شروع کنیم) کنفرانس آغاز شد هزاران نفر شرکت داشتند و همه منتظر سخنرانی این نویسنده بزرگ بودند.
نویسنده پشت تریبون رفت و اینچنین گفت : برای نویسنده شدن به یک میز چند کاغذ نیاز دارید قلم در دست بگیرید و بنویسید ... بنویسید ..... و کنفرانس تمام شد
همان لحظه وبلاگم رو باز کردم و نوشتم .... باز هم مینوسم
و یادم افتاد که 11 بهمن وبلاگ من 5 سالگی هم به پایان رساند
بیشتر خواهم نوشت
کیجا، از سرزمین شمالی نیستم اما کیجا را دوست دارم