موز گلی به این زیبایی داره.

و پسرکی دنبال ما میاد، کفش نداره و تنها آروز و خواستش از ما کفشه . کودکان زیادی بین راه از ما طلب یاری میکنند ولی کمک کردن به همه اونا از توان هر مسافری خارجه.

دوباره حرکت، اینباربرای دیدن گاندو (تمساح پوزه کوتاه. که به زبان محلی آن را گاندو نامیده اند. به گفته کارشناسان این این تمساح بازمانده تمساح های مربوط به مزوزوئیک یعنی حدود 225 الی 26 ملیون سال قبل است. این حیوان در طی 65 میلیون سال قبل هیچ تغییری در ظاهر نداشته است.

این تمساح دارای پوزه ای کوتاه و پهن با 19 دندان در بالا و 15 دنداندر پایین است. پاهای تمساح کوتاه و دارای 5 انگشت با ناخن های بلند است. رنگ آن زیتونی مایل به قهوه ای است. بزرگترین آن ها به 5 طول می رسد. اما به طور نرمال طولی حدود 2 متر دارند. منطقه زیست گاه آنها رودخانه باهوکلات است که اکنون منطقه حفاظت شده است.

این تمساح بسیار کم رو و ترسو و در عین حال بسیار زیرک است. معمولا شب ها به شکار می رود غذای اصلی آنها پرندگان و پستانداران حوالی رودخانه است و سابقه حمله به انسانها را نیز داشته است.)

در محوطه ای خارج از شهر کنار استخری یک از گاندو نگهداری میشه ما همزمان با یه گروه  رسیدیم. گاندو رو حسابی نگاه کردیم و ازش عکس انداختیم. اما کمی بعد همون گروه که میگن همشون طبیعت گرد هستند دارن یه تیکه چوب رو فرو میکنند تو بدن گاندو ی بیچاره صفورا هم عصبانی میشه، یه دعوای لفظی صورت گرفت و دلیل اونا هم برای این کار این بود این همه راه اومدند اینجا که از این تمساح حرکت ببینند. خلاصه این گروه زودتر رفتند و ما دوباره کنار تمساح رفتیم و نکته جالب این بود به محض خروج اتوبوس گروه، تمساح تکون خورد و جابه جا شد .

با تمساح خداحافظی کردیم و مسیر چابهار رو پیش گرفتیم. بین راه جالیزهای هندوانه فراوان بود هندوانه خوردن  از یه شرط بندی شروع شد با این آقا

بعد آدرس بهمون داد بریم کنار جالیز،

رفتیم داشتند هندوانه بار میزدند و به ما هم 3 تا هندوانه دادند

خیلی خوشمزه و آبدار هست و تو این هوای گرم خیلی می چسبه.

مسجد سنی ها که در این منطقه خیلی زیاد بود

بعد از مراسم هندوانه خوردن قبل از اینکه به چابهار برسیم  به کوههای مینیاتوری میرسیم

دو هفته قبل از سفر عکسش رو تو مجله دیده بودم پیش خودم گفتم حتما روزی میرم و میبینم و الان اینجام با هیجان شروع به عکس انداختن کردم.

آزاد و رها

در مسیر چابهار  گواتر وجود داره و مقصد بعدی ماست تو جاده حرکت میکنیم و آرام آرام دریای زیبای عمان از روبه رو نمایان میشه و همه ما به وجد میایم واقعا زیباست

و در نهایت به گواتر میرسیم و میریم که جنگل های حرا را ببینیم و من فکر میکردم این جنگل ها فقط اطراف قشم هست .

قایق میگیریم و سوار میشیم و به آنسوی آب میریم

و کنار جنگل قدم میزنیم ساحل کاملا گله و با پای برهنه تو گل راه رفتن لذت بخشه.

زیبا با آفتابی سوزان

اینجا پر از خرچنگ های ریز و درشته

و محلی هایی که با ما همراه هستند. انگار براشون خیلی عادیه و به راحتی اونارو میکشن . میگیرن دستشون و نیش هاشون رو میکنن باهاشون دعوا کردیم ولی به ما خندیدند

  گرفتش نیشش رو کند

بعد گذاشتش زمین دنبالش کرد

با لگد پرتش کرد

مرد

دست یاسر رو گاز گرفت

برمیگردیم  به ساحل اصلی وباز هندوانه میخوریم

دوباره راه جاده میگیریم کوه های مینیاتوری همچنان ادامه دارند 

دریا عمان همچنان مارا راهی میکنه

زیبا بود خیلی زیبا

به جایی از جاده میرسیم که نمیشه همینجوری گذشت و باید چند دقیقه ای فقط نگاه کرد.

تصمیم میگیریم کمی در دریا شنا کنیم دریا طوفانیه من میترسم جلو برم لب ساحل میشینم و همین اتفاق باعث میشه تماما شن خالی بشم.

ساحلی تمیز و زیبا

غروب اسیر دریای عمان

میرسیم چابهار هوا تاریک  با اعمال شاقه حمام میریم. میریم رستوران مهدی غذا میخوریم اینجا هم حسابی شناخته میشیم . یه در بود توی این رستوران لولاهاش خراب بود بیچاره هی ناله میکرد بچه ها فکرکنم یه پنجاه باری این درو باز و بسته کردند

پارکی پیدا میکنیم چادر میزنیم و میخوابیم. هوا گرمه و دم داره اما از خستگی فقط میخوابیم

تا صبحی دیگر