اطراف جاده زمین های زراعی بسیاری بود وسگهایی چه خوب ازا ین زمین ها و گوسفند ها مراقبت می کردند مسافتی طولانی را کنار ماشین دویدند.

   

مسیر ما از پایین قله شروع شد مسیری طولانی در پیش داشتیم تا به آبشار لاتون در استان گیلان برسیم

وارد جنگل شدیم و روزها وقت لازم داشتیم تا سیر بشیم ازاین همه زیبایی

آقای آذرنیا جایی ما رو برد که برای همیشه ازشون سپاسگزارم . قلعه سنگی که شبیه دود کش خیلی بزرگی بود

سنگهایی بسیار بزرگ شبیه دیواره قلعه در بلند ترین نقطه این نواحی با مه کامل که به گفته آقای آذر نیا اگر مه نبود تا مرز پیدا بود.

در این بالا در کنار این همه عظمت این گل های کوچک با آرامش کامل بر دل صخره آرمیده بودند.

   

از صخره پایین آمدیم و با قلعه سنگی خداحفظی کردیم وتصمیم گرفتیم یک بار دیگه که مه نیست بیایم و فقط از این بالا نظاره گر عظمت پایین باشم

جنگل مملو از سرخس بود جایی تا شانه های ما بالا اومده بود

حدود ساعت 2 بعد از ظهر بود که حسابی گرسنه بودیم ناهاری خوردیم و برای چند لحظه همه به خواب عمیقی فرو رفتند هیچ صدایی به گوش نرسید

هر لحظه گیاه ها به رنگی در میومدند و درخت های آلو جنگلی که از یورش ما در امان نبودند

  

مسیر سخت و سخت تر شد از جایی عبور کردیم که انگار سالها کسی از اینجا عبور نکرده دقیقا از بین شاخه های بهم گره خورده ی سرخس قسمت هایی از مسیر کنترل سخت بود. به هر سختی بود مسیر رو رد کردیم

اما بعد از این سختی زیبایی رو دیدم که باورش برام مشکل بود همون قلعه سنگی که بالاش بودیم درست شبیه فیلم های تخیلی مه قشنگی دورش رو گرفته بود وتمام خستگی راه از تنم خارج شد

 ما همچنان میرفتیم به امید اینکه به آبشار میرسیم اما این مسیر هم تمومی نداشت البته  اصلا بدم نمیومد که بیشتر توی این جنگل باشم

دیگه هوا داشت تاریک میشد و در شب امکان ادامه مسیر وجود نداشت به خاطر همین مقداری

از مسیررو برگشتیم و کناررودخانه استراحت کردیم.

جمعه 11 شهریور

قرار بود ساعت 5:30 از خواب بیدار شیم اما کسی که میخواست ما رو بیدار کنه خودش خواب مونده بود 

ساعت 6:30 بیدار شدیم وسایل رو سریع جمع کردیم به امید اینکه میریم کلبه عمو یداله کنار آبشار لاتون صبحانه میخوریم .

مسیر رو ادامه دادیم و برای زودتر رسیدن به آبشار از میانبر استفاده کردیم شیبی نسبتا تند رو پایین اومدیم 

همون قلعه سنگی بدون مه

صدای آبشار هر لحظه بیشتر به گوش میرسید تقریبا نیم ساعتی اومدیم پایین و گوشه ای از آبشار رو دیدم که با اون عظمت از لابه لای صخره سرازیر میشد.

با ذوق قدم هایمان تند تر شد شنیده بودم که هنگام صبح رنگین کمانی در پایین آبشار پدیدار میشه دعا میکردم برسیم به رنگین کمان و رسیدیم

خدایا سپاس از این همه عظمت

با نگاه کردن به آبشار نا خداگاه گریم گرفت این همه سختی و این دردی که از ناحیه زانوم تحمل کردم واقعا ارزش داشت

بچه ها از دیدن آبشار سیر نشدند هر کس گوشه ای مشغول معاشقه با این عظمت خدایی بود

تقریبا1 ساعتی پایین آبشار بودیم، رفتیم سمت کلبه عمو یداله و صبحانه ای مفصل خوردیم .

اینم عمو یداله مهربان.

حدودای ساعت 9 ما شاد و خندان و خوشحال ازا ینکه به هدفمون رسیدیم سمت پایین سرازیر شدیم.

آخرین دیدار با آبشار لاتون

مسیر سخت نبود ولی باید سریع حرکت می کردیم که شب خیلی دیر نرسیم زیبایی ها تمام شدنی نبود هر ازگاهی برمیگشتم و پشت سرم رو نگاه میکردم و از خودم می پرسیدم من اونجا بودم؟

همیشه این حس شک درونمم هست گاهی فکر میکنم تمام مسیری که ما اومدیم یه خواب بوده نمیدونم چرا ولی هست دیگه !

خونه های روستایی بین راه این زیبایی ها رو بیشتر میکرد ولی حیف که فرصتی نبود برای بیشتر دیدن

 

هوا خیلی گرم شده بود دیگه آخرای مسیر بود بچه های روستایی اینجا سیب میفروختند سیب ازشون خریدیم

آخر مسیر به روستای کوته کومه رسیدیم وسایل رو جمع کردیم و سوار شدیم و حرکت کردیم

آقای آذر نیا تا مسیری با ما اومدند و دیگه موقع خداحافظی رسید مراسم هدیه دادن انجام شد و رفتند .... امیدوارم به زودی ببینمشون.

بعد از رشت رستورانی نگه داشتیم ناهار خوردیم ویاسر و وحید شاد  خوراکی جدید رو تجربه کردند که به خاطر همین خوراکی هیچوقت این سفر یادشون نمیره  - تخم ماهی سفید خام -  اگر ما نبودیم هر دوشون میزدن زیر گریه

ادامه مسیر دادیم حدودای 8 شب بودیم رسیدیم منجیل  

اینم آخرین عکس این سفر پر ماجرا و زیبا .... و ....  تولد محمد گائینی

حدودای 12:30 بود رسیدیم تهران با بچه ها خداحافظی کردیم و اونا رفتن به سمت قم

همسفرانم در این برنامه :

 علی آذر نیا(راهنمای مهربان و صبور برنامه)  محمد گائینی(سرپرست) محمد وحید شاد،  یاسر پور صدری،مرضیه بنکدار، مهسا حسین آبادی،  یاسمن حسن بیگی،علی زرین آباد،مریم مروی و محمد علویون